خرید بک لینک

میلی به غذا نداشتم. غذا خوردن و نگاهشونم نکردم. غذای محلی بود که معمولا انگشتامو هم باش میخورم با اینکه سرخ کردنیه و کلا نمیتونم راحت بخورم. خوردن و تموم شد، یه مقدار برام گذاشتن روی بخاری، بوش هی می اومد. بویاییم ضعیفه ولی بوشو بشدت حس میکردم. شکمم که از دیشب خالی بود داشت بم فشار میاورد. حمله کردم آشو با جاش خوردم. لذت کافی نبردم ولی سیر هم نشدم. الان از سنگینی افتادم یه طرف دارم میترکم ولی اگه بازم بود میخوردم.

برچسب: نویسنده: حسین نیک‌فر تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 18:02

صفحه بندی